فريد الدين العطار النيسابوري
199
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
نيست كارى كان پسر را اوفتاد * كار بس مشكل پدر را اوفتاد . » اى به دنيا بىسر و پاى آمده * خاك بر سر بادپيماى آمده گر به صدرِ مملكت خواهى نشست * هم نخواهى رفت جز بادى به دست . الحكاية و التمثيل حكايت دفن مىكردند مردى را به خاك * شد حسن در بصره پيشِ آن مغاك سوى آن گور و لحد مىبنگريست * بر سرِ آن گور بر خود مىگريست پس چنين گفت او كه كارى مشكل است * كاين جهان را گور آخرْ منزل است وان جهان را اوّلين منزل همينْست * اوّلين و آخرين زيرِ زمينْست دل چه بندى در جهانِ جمله رنگ * كاخرش اين است يعنى گورِ تنگ چون نترسى زان جهانِ صعبناك * كاولش اين است يعنى زيرِ خاك چند ازين چون آخر اين خواهد بُدن * واى ازان كاوّل چنين خواهد بُدن هيچ مردم از پسِ اين پرده نيست * تا كسى او را بزارى مرده نيست گر دمى خواهى زدن در پردهاى * با كسى زن كو ندارد مردهاى